سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
301
طب در دوره صفويه ( فارسى )
چند صفحه آخر اين كتاب به جنينشناسى اختصاص داده شده و مولف اظهار داشته است كه شكل كودك به هنگامى كه نطفهاش بسته مىشود مشخص مىگردد و پدر و مادر در آن لحظه به فكر هرچه باشند كودكشان بيش و كم شبيه به آن مىشود و در تائيد نظر خود زنى را مثال مىآورد كه به علت وحشت خارق العادهاى كه از مار داشت فكر اين حيوان لحظهاى از سرش بيرون نمىرفت و در نتيجه يك بار پسرى زائيد كه سرش شبيه به انسان و بدنش شبيه به مار بود . و اضافه مىكند كه اين زن بلافاصله كودك خود را معدوم ساخت . غير از آگاهى به جنسيت جنين ، زن حامله به وقوف به زمان دقيق وضع حمل خود نيز علاقهمند بود . در مورد طول مدت حاملگى و حد اقل و حد اكثر آن بين اطباء اتفاق نظر وجود نداشت . ابن سينا نوشته است كه كوتاهترين فاصله بين بسته شدن نطفه يك طفل و زنده به دنيا آمدن او شش ماه است و در اين مورد نظر او مبتنى بر نوشتههاى قرآن مجيد است . گروه ديگرى از پزشكان و نويسندگان رسالات طبى حد اقل مدت مزبور را هفت ماه دانستهاند و بالاخره جرجانى نظرى صحيحتر از ديگران داشته و اين مدت را قابل بحث ذكر مىكند . به همين ترتيب در مورد حد اكثر مدت حاملگى نيز عقايد مختلفى وجود داشت ابو حنيفه نوشته است كه هيچ حاملگى بيش از بيست و دو ماه قمرى طول نمىكشد ولى شافعى آن را تا چهار سال و مالك تا شش سال هم امكانپذير دانستهاند ، البته بايد دانست كه اين سه نفر از الهيون مىباشند و اطلاعات ايشان از طب زنان قاعدتا بايد مبتنى بر روايات غلطى باشد كه شنيده و يا خوانده بودند آنچه از نظر ايشان واقعا مهم محسوب مىگشت اين بود كه مرد تا چه حد مىتواند طلاق زن را به علت اين كه حامله است به عقب بيندازد . در حال حاضر فقهاى مصرى حد اكثر مدت مزبور را يك سال مىدانند . به هر صورت ابن سينا نيز گفته است كه حاملگى چهار ساله نيز امكانپذير است و در تائيد نظر خود به شرح حال زنى كه خود او را ديده بود مىپردازد و مىنويسد : « زنى را به نزد من آوردند كه به صدق گفتارش ايمان داشتم و او به من گفت كه كودكى را پس از چهار سال حاملگى به دنيا آورده است » . معمولا زنان در ماه نهم كودك خود را به دنيا مىآوردند . برطبق مطالب رسالات و كتب پزشكى علائم شروع زايمان احساس پائين افتادن ناف و درد در ناحيه رانها بود . وقتى در لنبرها نيز احساس خستگى مىشد و رانها متورم مىگرديد ، زن مىبايست مىدانست كه وضع حملش خيلى نزديك شده است . جاى كمال تعجب است كه مىبينيم بزرگترين نشانهاى كه امروز دال بر نزديكى وضع حمل مىباشد ، يعنى شروع ترشحات خونين رحمى ، در هيچيك از كتب دورهء صفويه تذكر داده نشده است . نزديكترين مطلب به اين موضوع را در كتاب جرجانى مىخوانيم كه نوشته است « وقتى وضع حمل نزديك گرديد رحم نمناك و متورم مىگردد » . دكتر پولاك كه در اواخر دورهء صفويه پزشك مخصوص شاه بود در يادداشتهاى خود مىنويسد كه در زمان وى « زايمانها اغلب طبيعى صورت مىگرفتند و دليل آن را هم اين ذكر كرده كه زنان ايرانى كرست نمىبندند و بند دامنهاى خود را بر خلاف زنان اروپائى كه آن را محكم روى كمر خود مىبندند ، روى باسن خود مىبندند ، دليل ديگرى كه به نظر اين پزشك